مولف ناشناخته
105
تاريخ شاهى ( فارسى )
از يك هفته - اهل شهر را امان دادند ، و غنيمتها جمع كردند . چهاردهم صفر ، پادشاه از در شهر كوچ فرمود . [ 209 ] و خليفه را طلب فرمود . او را آنجا آوردند ، و پسر ميانين را بر عقب او بياوردند با شش خادم . كار او به آخر رسيد ، و پسر ميانين را همچنين . و ديگر روز پسر مهين او را و كسانى كه با او بودند ، به دروازه كار ، به آخر رسيد . و زنان را متفرق كردند . و پادشاه از آنجا كوچ فرمود . و صاحب ديوان و اين در قوش « 1 » را با بغداد فرستاد . و وزير را به وزيرى ، و صاحب ديوان را به صاحب ديوانى ، و اين درقوش را به سر خيلى نامزد فرمود كه بغداد را با عمارت آورند ، و كشتگان و چهارپايان مرده بردارند ، و بازارها معمور كنند . و پادشاه با سياه كوه آمد ، و بوغاتيمور نامزد حله و واسط فرمود ، و اهل حله از پيش ايل شده بودند . و بوغا تيمور آنجا رسيد ، ايشان را امتحان كرد ، و از آنجا به واسط شد . و يك هفته قتل و تاراج كرد ، و از آنجا بازگشت . و بوغا از آنجا به ششتر رفت ، و شرف الدين ابن جوزى را برد تا شهر ايل كند ، [ 210 ] و سپاهيان و تركان بعضى ايل شدند . و كوفه و بصره ايل شدند ، و مولانا نصير الدين در تاريخ گرفتن بغداد نظمى كرده است . بيت : سال هجرت ششصد و پنجاه و شش * روز يكشنبه چهارم از صفر شد خليفه پيش هولاكو ، وزان * دولت عباسيان آمد به سر و هرچند اين قصه از تاريخ كرمان خارج است ، اما چون اين واقعه مصيبتى عام بود جملهء بلاد اسلام را ، نخواست كه از ذكر آن درگذرد ، بدين سبب كيفيت آن در قلم آمد .
--> ( 1 ) - كذا ، شايد ابن درفوش ( ؟ ) ، در نسخه چاپى : ابن دريوس